اين اخرين ارسال من تو وبم هستش از همه كسايي كه به نحوي من رو ياري كردن تو اين مدت ممنون و براي هميشه خداحافظ ...
ان روز باراني را به خاطر داري روزها پي در پي بود كه باران مي باريد
كنار جاده انتظارت را مي كشيدم و مي دانستم كه ان روز خواهي رفت جاده انتها نداشت برگهاي پاييزي
هنوز در زير پاهايت خش خش مي كردند مي دانستم كه براي اخرين بار بايد نگاهم را به نگاهت بدوزم صداي پاهايت را شنيدم ارام ارام از دور دست مي امدي مثل هميشه عشق در نگاهت شعله ور بود با دستاني كه گلهاي رز سرخ انها را تزيين كرده بودند پيشت امدم حرفي نمي زدي نگاهت كردم نگاهت را از من دزديدي
دريغ كردي گفتي تو را بايد به باد فراموشي بسپارم زانوانم توان ايستادن نداشتند جلوي پاهايت كه اماده رفتن بود زانو زدم بغضم هم با من گريه مي كرد چشمان تو هم ابري بود درختان كنار جاده بي تاب بودند كلاغ ها ي سياه رفتنت را به همه خبر مي دادند قناري ها از طرز نگاهت كوچ مي كردند و تو بدون هيچ حرفي مي رفتي صدايت كردم مي دانم كه صدايم را شنيدي اما برنگشتي ديگر تصويرت هم از جاده محو شده بود گلها را در لا به لاي برگهاي درختان كه به بهانه پاييز به روي جاده افتاده بودند گذاشتم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 8:2  توسط سارا
|
دوباره قلم در دست مي گيرم تا درد دلم را فاش كنم روز ها چه زود بدون نگاه عاشق تو مي گذرد تو رفته اي
ولي هنوز صداي خش خش برگها ساز با تو بودن را مي زند تو يادت هست كه چه حرفهايي با اميد و ارزو در باغچه كوچك قلبم كاشتي يادت هست دستانم را براي معبد ارزو هايت نشانه كردي
كجاست ان روز ها چرا بر نمي گردند مگر زندگي از من چه مي خواهد ديشب تا سحر برايت دعا كردم كه مبادا دچار نگاه عاشقي مثل خودت شوي برايت دعا كردم كه هر چه زودتر از سفر بر گردي مگر پرنده ها چه كرده اند كه بايد تا ابد برايت اواز غم سر دهند انها بي گناهند حتي تو هم بي گناهي اين عشقمان بود كه گناه كار بود
مگر نه ؟؟برگرد برگرد و به همه ثابت كن كه عشق من مرا مي پرستد از اين سفر طولاني برگرد .....
+
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 7:42  توسط سارا
|
به خاطر من نرو به شونه هام تكيه كن ×××××××××××××××××بغضت رو بشكن اروم بشين پيشم گريه كن
خسته نشو كه اينجا ادم مهربون نيست ××××××××××××××××ستاره ي بختمون تو اوج كهكشون نيست
به خاطر من بمون به خاطرت ميمونم ××××××××××××××××××خودم ستارت ميشم تو ميشي اسمونم
با پر كشيدن تو چيزي عوض نميشه ××××××××××××××××××فقط يه غم ميمونه تو قلب من هميشه
به خاطر من بخون صدات شيبه درياست ××××××××××××××××لحن طلايي تو خودش برام يه دنياست
تحملت كجا رفت چاره ي تو سفر نيست ××××××××××××××××تو دنيامون هيچكسي از من ديوونه تر نيست
به خاطر من بخواب چشمات رو روي هم بذار ××××××××××××××××تو گلدونه سفاليت گلهاي مريم بذار
بذار عطر اين عشق بيفته دست نسيم ××××××××××××××××بذار همه بدونند اخر به هم ميرسيم
به خاطر من بگو بگو جايي نميري ××××××××××××××××××بگو كه موندگاري حرفت رو پس ميگيري
منم به خاطر تو خط ميكشم رو دنيا ×××××××××××××××××يا تو يا هيچكس ميشه قرار اخر ما
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 1:16  توسط سارا
|
اگر بت پرستيدن گناه نبود تو را در دل بت قرار ميدادم و ميپرستيدم اگر من و تو برگ هاي پاييزي بوديم قبل از افتادن تو را در اغوش ميگرفتم و مي بوسيدم اي كاش قدرت بازوان خدا را داشتم تا نام زيبايت را
بر روي كوه هاي به فلك كشيده حك ميكردم و مينوشتم كه عاشقانه دوستت خواهم داشت تا ابد تا هميشه اما اين را بدان كه
زندگي بدون دوست بدون محبت همانند گورستاني است سرد و خاموش .......
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 12:23  توسط سارا
|
ميدانم كه اسمان ابي ست ميدانم كه شاپرك ها زيبايند ميدانم ,واين را هم ميدانم كه اقاقيها هنوز زندگي را دوست دارند ميدانم كه فقط پاييز نيست كه غمگين است گاهي حتي بهار نيز مانند باغي سوخته و عريان است
و همه چيز را ميدانم فقط اين تويي كه برايم معنا نشدني و عجيب هستي نمي دانم از كدام روياي باور نكردني
امده ايي تا مرا از اين كه هستم تنهاتر جلوه دهي نميدانم ,نميدانم چرا امدي چرا اين گونه امدي تا مرا تنها تر و بي كس تر از هميشه بگذاري .......
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 10:40  توسط سارا
|
عشق من بلا شدي ..........عاشق و دلربا شدي ........پنجره رو وا ميكنم ........عطر تو رو حس ميكنم ..........شبا همش تو رو حس ميكنم ........اسم تو رو داد ميزنم ........ميگم كه مهر ما شده ............بلاي جون هر دومون ........چرا مي خوان بين مارو بهم بزنن با حر ف هاشون ........مي شه حسوديشون به ما .........عيب نداره ميگذريم از همشون .......اينو ديگه داد ميزنم ........تو كوچه فرياد ميزنم .......دورويي نيست تو قلب من فقط ........مي خوام بهت بگم ........تا عمر دارم دوستت دارم ,
براي تو ديوونه من
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 11:6  توسط سارا
|
اگر نباشي از شاخه هاي جنون بالا خواهم رفت و در بارش بي وقفه ي بغضها تماميت خويش را فرياد خواهم زد خواهم گريست اگر نباشي به انكار عشق پيراهن كوچك يكرنگي خود را در بازار بزازان رنگين خواهم كرد تا
احساس ها و عواطف صادقانه را برانگيزم اگر نباشي ديگر به اب وايينه دخيل نخواهم بست اگر نباشي عصر هاي پنجشنبه با يك مشت شمع و گلاب در قبرستان ارزوها رد پاي مرگ
را دنبال خواهم كرد ودلم را براي هميشه به دست باد خواهم داد
اگر نباشي.....نه ديگر من تحمل بي تو بودن را نخواهم داشت من قبل از تو از دنيا و اين زندگي محنت بار دل خواهم بريد پس عشق من بدرود تا ابد بدرود
+
نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:32  توسط سارا
|
با هفت تا اسمون پر از گلاي ياس و ميخك .
با صدتا دريا پر عشق و اشتياق و پولك .
يه قلب عاشق با يه حس بي قرار و كوچك .
فقط مي خواد بهت بگه عزيزم تولدت مبارك .
____________________ِ___________________________________________________________
شيواي مهربونم تولدت مباركككككككككككككككككككككككككككككككك.
ارزو دارم به همه ارزوهاي كوچيك وقشنگت برسي دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
داااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررممممممممممممم
به اميد روزي كه اشيانت بالاتر از اشيان كلاغ گيسوانت سياه تر از پر كلاغ و صد پري كنيزت باشد
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 11:25  توسط سارا
|